گوشنا

گوش شنوای من و شما

زندگی بعد از طلاق برای زن

همسر سابقم به ایمیلم جواب داد و من هنوز در فکرم که زندگی بعد از طلاق برای زن چطور است؟
چرا زن‌ها انقدر راحت طلاق می‌گیرند؟

سلام. من امروز ایمیل های قبلی شما را دیدم.
بابت اون مطالب درج شده توی روزنامه تشکر می کنم.
بابت صحبت هایی هم که راجع به ازدواجمون کرده بودید : واقعا فکر نمی کنم دیگه نیازی به صحبت کردن درباره اش باشه. شما طبق اصول و قواعد خودتون من را مقصر می دونید در مورد طلاق. و هنوز هم غرورهای جالب خودتون را دارید.

مهم نیست که من الان کجای دنیا زندگی می کنم یا چی کار می کنم ، مهم اینه که واقعا توی این تنهایی به آرامش رسیدم. و مطمئنم شما هم به آرامش رسیدید. چون دیگه بحث و دعواهای فرسایشی بین ما تموم شده و هر دو ذهنمون آروم تر شده.

مساله این که من و شما واقعا آمادگی ازدواج را نداشتیم. البته من قبل از ازدواج هم ،خودم می دونستم آمادگی زندگی مشترک را ندارم. اما با دلیل و منطق و استدلال های شما سعی کردم به اون وحشتم از ازدواج غلبه کنم.
البته بعدش متوجه شدم ازدواج حتی خیلی وحشتناک تر از اونی بود که من ازش می ترسیدم. 
فکر می کنم بهترین کار این هست که شما هم دیگه به من فکر نکنید.

و یه توصیه این که : هر زمان خواستید مجددا ازدواج کنید، با دختری ازدواج کنید که مادرتون انتخاب کرده ، یا اگر باز هم خودتون انتخاب کردید حتما دور از مادرتون تشکیل زندگی بدید . چون قطعا باز هم اون زندگی را به اختلاف می رسونه. البته توصیه ی منا به خواهر و برادرتون هم منتقل کنید.

شرایط ازدواج کردن فقط بلوغ جسمی نیست. بلوغ فکری و احساسی هست. ما هیچ کدوممون شرایط ازدواج را نداشتیم. اینکه هر دو بیست و نه سالمون بود دلیل قانع کننده ای برای ازدواج نبود.

و اینکه هر دو تصور می کردیم همدیگه را دوست داریم هم باز دلیل قانع کننده ای برای ازدواج نبود.
که اگر واقعا به هم علاقه داشتیم : همدیگه را می بخشیدیم.
ولی نتونستیم ببخشیم و  نتونستیم چشم پوشی کنیم.
به هر حال گذشت و تموم شد.
طلاق مثل یک داغ دیدن، به دل آدم می مونه.

ولی گذر زمان ، آتیشش را کمتر می کنه
امیدوارم دیگه داغی به دلت نمونه.
خوشبخت باشی .
خداحافظ
خدا برای بنده‌هاش جبران می‌کنه، من مطمئنم، به این یقین دارم
بنده بسیار آسیب دیدم...عمر و جوانی رفته چطور برمی‌گردد؟ قصدم دردودل نیست ولی یک جوان 31ساله آیا دوباره 20سالش می‌شود؟
در متن چندبار تاکید کردید کنارش حس جوان ۲۰ساله داشتید، پس  می‌شود دوباره ساخت، بهتر از قبل حتی، خدا را فراموش نکنید موقعی دست بنده اش را می‌گیرد که درست به مرز ناامیدی رسیده من در این دنیا آنقدر به رحمت خدا معتقدم که ماه قبل وقتی سختترین روزها را میگذراندم بهترین نمازها را خواندم چون خدا در ناامیدی ظهور بهتری دارد.
والله چه عرض کنم...بگوییم وعده سرخرمن، شما و خیلی‌ها می‌فرمایید: ناشکری...ولی زندگی بنده تباه فردی شد که فقط دروغ گفت و آخرش گند زد به زندگی و رفت.
يكشنبه ۱۰ تیر ۹۷ , ۰۲:۳۴ پاییزِ سالِ بعد
انگار ایشون مادر شما رو مقصر می دونه، نظر شما نسبت به تاثیر مادر تون چیه؟
بنده قصد دردودل نداشتم و این فضا نیز مکانی برای تشریح کردن این قضیه نیست؛ اما به احترام سؤال شما کوتاه می‌گویم:
ایشان نسبت به مادر بنده توهم داشتند و اصلا چنین فضاهایی نبود! خلاصه این بود که خودشان و خانواده شان انقدر دروغ گفتند که یکجا گندش درآمد و دست آخر رفت درخواست طلاق داد!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ
گوشنا مخفّفِ "گوش شنوا" هست؛
عاشق نوشتن هستم؛
از سال1375 می‌نویسم و از سال1384 تاکنون، نوشتن و تولید محتوا را در وبلاگ دنبال می‌کنم.
از اینکه یادداشت‌های مرا می‌خوانید، سپاسگزارم.
Designed By Erfan Powered by Bayan