گوشنا

گوش شنوای من و شما

وبلاگ نویسی یعنی عشق

نمی‌دونم این وبلاگ رو چقدر خدا بهم عمر و توان می‌ده به‌روز نگه‌دارم؛ ولی به خودم و خدا قول می‌دم مانند همون اولی که با اسم و هویت و واقعیم بود، با مطالب به دردبخور و مفید به‌روز کنم.
نوشتن در وبلاگ یک عشقه که فقط وبلاگرهای باسابقه یا عاشق! معنیش رو درک می‌کنند: وبلاگ نویسی یعنی عشق.
دلم پر از حرف و گفته‌هاست. الآن که این یادداشت رو می‌نویسم، به یاد اولین وبلاگم میفتم که در بلاگفا راه انداختم و نزدیک به ده سال، عاشقانه هر روز(یا بعضاً هفته‌ای سه مرتبه و یا حداقل هفته‌ای یک‌بار) به روزش می‌کردم.
خیلی حرف دارم بنویسم و همیشه یادداشت‌هام، عمدتاً بداهه‌نویسی‌های ذهنمه.
از نیمه دوم سال1384 که دانشجوی مدیریت شدم، دوست خوبم "علی" من رو با وبلاگ‌نویسی آشنا کرد و از اون موقع یک "عاشق وبلاگ" شدم.
اون موقع مانند الآن اینترنت پرسرعت در اختیارم نبود. هنوز یادم میاد صحنه به صحنه رفت و آمدهام رو که برای به روز کردن وبلاگم انجام می‌دادم؛ دانشجو که بودم با مسئول سایت اینترنت دانشگاه و یا دانشجویانی که کاردانشجویی می‌کردند، هماهنگ می‌کردم که سیستم خالی برایم نگه دارند؛ عمدتاً اینترنتم زود تمام می‌شد و خدا خیر بده آقای "ص" مسئول سایت رو که همیشه با لبخند خوش‌وبش می‌کرد و اکانت اینترنتم رو به روز می‌کرد.
خونه که بودم، با اینترنت دیال‌آپ با زحمت و زور وبلاگم رو به روز می‌کردم؛ حتی گاهی اوقات حاضر بودم پول کافی‌نت بدم که وبلاگم رو به روز کنم و حرف‌های دلم رو منتشر کنم.

القصه! حرف خیلی زیاده. تا همین چند سال پیش که در تهران سرباز امریه بودم و در منزل(که خدا کمک کرد و خریدیم.) ساکن، به اینترنت ADSL هنوز دسترسی نداشتم به خاطر مشکلات مخابرات؛ با همه این احوال و با همۀ روی‌اعصاب‌رفتن اینترنتِ دیال‌آپ، وبلاگم رو به روز می‌کردم.

این که چرا وبلاگ اولم رو با نام و هویت واقعیم و اون سابقه چند ساله مجبور شدم حذف کنم، شرح مفصلی داره: از زندگی شخصی گرفته...تا برخی مسائل و معذوریت‌های اجتماعی که برام پیش اومد و واقعاً ناگزیر شدم به حذفش.
این پست دوم وبلاگ بیان هست که سعی کردم به بهترین نحو پرش کنم.
توکل به خدا. فعلاً که از سرکار برگشتم و هنوز خستگی از تنم درنرفته.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
این مدت شما خودتون کتاب شدید! 

+من معمولا به هیچ وبلاگی سر نمی زنم و نمی خونم اما پست های شما رو خوندم 

من هم یک عاشق وبلاگ نویسی هستم درواقع نمی تونم نداشته باشمش. البته اصلا به نظم شما نمی رسه :)

موفق باشید . امیدوارم تا جایی که اینجا حالتون رو بهتر می کنه بتونید ادامه بدید
سپاسگزارم.
 پس شما از اون پیشکسوت های وبلاگ نویسی هستید....بنظرم باید اخرِ پست رو با این مصرع تموم میکردید : درد عشقی کشیده ام که مپرس :))
در مقایسه با وبلاگ های امروزی که عمدتاً عمرشان به یک سال هم نمی رسد به نوعی بله! وبلاگ نویسی واقعا عشق است.
مطلب جالبیه ممنون که گذاشتیش
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ
گوشنا مخفّفِ "گوش شنوا" هست؛
عاشق نوشتن هستم؛
از سال1375 می‌نویسم و از سال1384 تاکنون، نوشتن و تولید محتوا را در وبلاگ دنبال می‌کنم.
از اینکه یادداشت‌های مرا می‌خوانید، سپاسگزارم.
Designed By Erfan Powered by Bayan